تختی خودکشی کرد !
ولی مگر باور کردنی است؟ جهان پهلوانی که دنیا را در وصف جوانمردیها و دلاوریهایش حیرت زده کرده خود کشی کند؟ و تاریخ نشان داد پرده ای دیگر از مردمداری وی را و آنجا که عمال رژیم درمانده از آنهمه محبوبیت و ناتوان از استفاده از نام نیک وی در راه مقاصد پلید خود ، راه خونین را برمیگزینند و با توطئه ای شوم ........
۴۴ سال از آن حادثه شوم میگذرد و ما مانده ایم و فقط وصف جوانمردیهای مردی که زنده است و الگوی ناتمام کسانی که مردی و دلاوری را با ذکر یادش زنده میخواهند!
گفتوگو با دکتر سعیدرضا عاملی
اشاره: توسعه ابزارهای ارتباط جمعی انسانها را در تیررس نگاه یکدیگر قرار داد و پیشرفتهای حیرت آورش در عرصه فناوریهای نوین ارتباطی این نگاه ها را تیزتر و مسئله جهانی شدن یا جهانی سازی را مطرح کرد. پدیده ای که با دنیای مجازی گره خورد و از خود هم فرصت و هم تهدید ساخت. از آنجا که این روزها بهرهگیری از ارتباطات مجازی امری اجتناب ناپذیر شده است فرصت ها و تهدیدهای جهانی شدن نیز بیش ازپیش خودنمایی میکند و واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است اما واکنش درست در برابر این پدیده دو وجهی صرف نظر از بدگویی های مخالفان و حمایتهای موافقانش و شناخت تهدیدها برای استفاده مناسب از فرصتهای آن است.
به همین منظوربا دکتر سعید رضا عاملی همراه میشویم. وی از متخصصان حوزه ارتباطات، فضای مجازی و جهانی شدن، استاد گروه ارتباطات، معاون برنامه ریزی وفناوری اطلاعات دانشگاه تهران و رییس دانشکده مطالعات جهان این دانشگاه است.***در ابتدا باید بدانیم هرچند جهانی شدن همزمان با جدی شدن صنعت ارتباطات و به ویژه با ورود اینترنت به زندگی انسان مطرح شد اما یک بحث قدیمی است که میتوان آن را به سه دوره تقسیم کرد.جهانی شدن سنتی - ظهور ادیان بزرگآغاز جهانی شدن که همان دوران سنتی جهانی شدن است با ظهور ادیان بزرگ شکل گرفت. این ادیان با پیامهای جهانی خود کل بشریت را مورد خطاب قرار میدادند. مفاهیم این پیامها به قومیت و جغرافیای خاصی تعلق نداشت. بنابراین میتوان گفت ادیان بزرگ جهانی شدن را پایه گذاری کردند.امپراتوریهای بزرگ نیز به دنبال توسعه قلمرو امپراتوری خود بودند و دست به نوعی جهانی شدن قدرت میزدند. جهانی شدن دین از جنس معنویت گرایی بود و جهانی شدن نظامهای سیاسی از جنس قدرت گرایی سخت بود.
شاید صلاح نباشد که چندان در تعاریف مبالغه نمود اما هرچه فکر میکنم دور از انصاف است و اصلا حیف است که تلاشهای بی حد و حصر مردی که بهترینها را برای ایران و ایرانی می خواهد را حداقل برای جامعه مخاطبین وبلاگ خودم که عمدتا دوستانی فرهیخته و اهل دل هستند بازگو نکنم؛ صبح روز یازدهم دیماه است و عازم ناحیه پنج منطقه هجده میشوم ناحیه ای در منتها الیه جنوب غرب پایتخت ،۱۱۷ هکتار مساحت و محدوده ای که معروف به محله خلیج فارس است و شاهراه آزادگان درکمربند جنوبی، نقطه اتصال تهران بزرگ به استانهای جنوبی و... محله ای که تا همین چند سال پیش محله ای محروم به حساب می آمد و اینک با همتی وصف ناپدیر و با روحیه ای جهادی که تنها در مردان میدانهای تلاش میتوان یافت، تبدیل به مکانی برای آرامش بیشتر اهالی بسیار محروم شده است. افتتاح استخر و سونا با آخرین امکانات / ساخنمانهای شکیل سرای محله / بوستان انرژی با متدولوژی پیشرفته / زمینهای چمن مصنوعی / بوستان مفرح و دل انگیز گل نرگس که مختص بانوان این محدوده شهری است با امکاناتی فراتر از تصور اهالی و فضایی رویایی و....؛ باید باشید و ببینید که میتوان کار کرد و منت نگداشت و منت دار بود منت دار مردمی که بیش از اینها هم استحقاق خدمتگذاری دارند. این فقط یک اپیزود کوتاه از نقش آفرینی مردی است که میدانم که به لطف الهی میتواند.
یاحق!
چند ماه اول همه چيز خوب پيش مي رفت تا اينكه ميزان فروش شركت كاهش يافت و آقاي اسميت بد جوري به درد سر افتاده بود. در نااميدي كامل، آقاي اسميت به ياد پاكت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره 1 را باز كرد. كاغذي در پاكت بود كه روي آن نوشته شده بود: «همه تقصير را به گردن مديرعامل قبلي بينداز.
آقاي اسميت يك نشست خبري با حضور سهامداران برگزار كرد و همه مشكلات فعلي شركت را ناشي از سوء مديريت مديرعامل قبلي اعلام كرد. اين نشست در رسانه ها بازتاب مثبتي داشت و باعث شد كه ميزان فروش افزايش يابد و اين مشكل پشت سر گذاشته شد.
يك سال بعد، شركت دوباره با مشكلات توليد توأم با كاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشايندي كه از پاكت اول داشت، آقاي اسميت بي درنگ سراغ پاكت دوم رفت. پيغام اين بود: «تغيير ساختار بده.»
آقاي اسميت به سرعت طرحي براي تغيير ساختار اجرا كرد و باعث شد كه مشكلات فروكش كند. بعد از چند ماه شركت دوباره با مشكلات روبرو شد. آقاي اسميت به دفتر خود رفت و پاكت سوم را باز كرد.
پيغام اين بود: «سه پاكت نامه آماده كن.»
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند. جرج برناردشاو
دست نگه دارید !
این کشتی دارد غرق می شود دکتر محمد رضاسرگلزایی(روانپزشک)
نمی دانم فیلم سینمایی«تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه. در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
نمی دانم کتاب«قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست. حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است:«من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه«باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
اولویت بندی(Priority setting) از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد. شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید. اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید.
«کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند. هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر به آلوده کردن روان مردم مشغولند و هر روز میلیون ها نفر را بیمار می کنند، من باید فقط در مطب روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی بیماران پر کنم؟! آیا این تنها وظیفه ی من است؟
قوه تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد
برای پیروزی در بازی زندگی باید قوه تخیل را طوری آموزش دهیم که تنها نیکی را در ذهن تصویر کند. زیرا آنچه آدمی عمیقاً در خیال خود احساس کند یا در تخلیش به روشنی مجسم نماید، بر ذهن نیمه هوشیار (ضمیر ناخودآگاه) اثر می گذارد و مو به مو در صحنه زندگی اش ظاهر می شود
تخیل را قیچی ذهن خوانده اند. این قیچی شبانه روز در حال بریدن تصاویر است. پس بیائید تا تمامی صفحات کهنه و نامطلوب و آن صفحاتی از زندگی را که میل نداریم نگه داریم، از ذهن نیمه هوشیار خود قیچی نموده و صفحاتی زیبا و نوین بسازیم
برگرفته ازکتاب بازی و راه این بازی، نوشتهء خانم فلورانس اسکاول شین، نویسنده آمریکایی