تبليغاتX
جامعه امروز
هستیم چون دغدغه هایمان ما را رها نمیکنند:دغدغه های دین و فرهنگ و جامعه و......
۱۷دی ماه ۱۳۴۶ خبری شهر را که نه دنیا را در شوکی سنگین فرو برد:

تختی خودکشی کرد !

ولی مگر باور کردنی است؟ جهان پهلوانی که دنیا را در وصف جوانمردیها و دلاوریهایش حیرت زده کرده خود کشی کند؟ و تاریخ نشان داد پرده ای دیگر از مردمداری وی را و آنجا که عمال رژیم درمانده از آنهمه محبوبیت و ناتوان از استفاده از نام نیک وی در راه مقاصد پلید خود ، راه خونین را برمیگزینند و با توطئه ای شوم ........

۴۴ سال از آن حادثه شوم میگذرد و ما مانده ایم و فقط وصف جوانمردیهای مردی که زنده است و الگوی ناتمام کسانی که مردی و دلاوری را با ذکر یادش زنده میخواهند!

پهلوانی همیشه زنده استدرباره تختی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
ارتباطات، جهانی شدن و مرگ فاصله‌ها


 گفت‌وگو با دکتر سعید‌رضا عاملی


اشاره:  توسعه ابزارهای ارتباط جمعی انسانها را در تیررس نگاه یکدیگر قرار داد و پیشرفت‌های حیرت آورش در عرصه فناوری‌های نوین ارتباطی این نگاه ها را تیزتر و مسئله جهانی شدن یا جهانی سازی را مطرح کرد. پدیده ای که با دنیای مجازی گره خورد و از خود هم فرصت و هم تهدید ساخت. از آنجا که این روزها بهره‌گیری از ارتباطات مجازی امری اجتناب ناپذیر شده است فرصت ها و تهدیدهای جهانی شدن نیز بیش ازپیش خودنمایی می‌کند و واکنش‌های متفاوتی را برانگیخته است اما واکنش درست در برابر این پدیده دو وجهی صرف نظر از بدگویی های مخالفان و حمایتهای موافقانش و شناخت تهدیدها برای استفاده مناسب از فرصت‌های آن است.

به همین منظوربا دکتر سعید رضا عاملی همراه می‌شویم. وی از متخصصان حوزه ارتباطات، فضای مجازی و جهانی شدن، استاد گروه ارتباطات، معاون برنامه ریزی وفناوری اطلاعات دانشگاه تهران و رییس دانشکده مطالعات جهان این دانشگاه است.***در ابتدا باید بدانیم هرچند جهانی شدن همزمان با جدی شدن صنعت ارتباطات و به ویژه با ورود اینترنت به زندگی انسان مطرح شد اما یک بحث قدیمی است که می‌توان آن را به سه دوره تقسیم کرد.جهانی شدن سنتی - ظهور ادیان بزرگآغاز جهانی شدن که همان دوران سنتی جهانی شدن است با ظهور ادیان بزرگ شکل گرفت. این ادیان با پیامهای جهانی خود کل بشریت را مورد خطاب قرار می‌دادند. مفاهیم این پیامها به قومیت و جغرافیای خاصی تعلق نداشت. بنابراین می‌توان گفت ادیان بزرگ جهانی شدن را پایه گذاری کردند.امپراتوری‌های بزرگ نیز به دنبال توسعه قلمرو امپراتوری خود بودند و دست به نوعی جهانی شدن قدرت می‌زدند. جهانی شدن دین از جنس معنویت گرایی بود و جهانی شدن نظام‌های سیاسی از جنس قدرت گرایی سخت بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
شاید صلاح نباشد که چندان در تعاریف مبالغه نمود اما هرچه فکر میکنم دور از انصاف است و اصلا حیف است که تلاشهای بی حد و حصر مردی که بهترینها را برای ایران و ایرانی می خواهد را حداقل برای جامعه مخاطبین وبلاگ خودم که عمدتا دوستانی فرهیخته و اهل دل هستند بازگو نکنم؛ صبح روز یازدهم دیماه است و عازم ناحیه پنج منطقه هجده میشوم ناحیه ای در منتها الیه جنوب غرب پایتخت ،۱۱۷ هکتار مساحت و محدوده ای که معروف به محله خلیج فارس است و شاهراه آزادگان درکمربند جنوبی، نقطه اتصال تهران بزرگ به استانهای جنوبی و... محله ای که تا همین چند سال پیش محله ای محروم به حساب می آمد و اینک با همتی وصف ناپدیر و با روحیه ای جهادی که تنها در مردان میدانهای تلاش میتوان یافت، تبدیل به مکانی برای آرامش بیشتر اهالی بسیار محروم شده است. افتتاح استخر و سونا با آخرین امکانات / ساخنمانهای شکیل سرای محله / بوستان انرژی با متدولوژی پیشرفته / زمینهای چمن مصنوعی / بوستان مفرح و دل انگیز گل نرگس که مختص بانوان این محدوده شهری است با امکاناتی فراتر از تصور اهالی و فضایی رویایی و....؛ باید باشید و ببینید که میتوان کار کرد و منت نگداشت و منت دار بود منت دار مردمی که بیش از اینها هم استحقاق خدمتگذاری دارند. این فقط یک اپیزود کوتاه از نقش آفرینی مردی است که میدانم که به لطف الهی میتواند.

یاحق!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
هر زمانی که شما ایشان را ببینید، یا ذکر می‌گوید یا قرآن می‌خواند. غیرممکن است لحظه‌ای ایشان غافل باشد.
به گزارش «خبرگزاری دانشجو»: در آخرین شماره ماهنامه امتداد پرونده‌ای درباره مقام معظم رهبری منتشر شده است که در این پرونده خاطراتی از غلام شاه‌پسندی، یکی از محافظان مقام معظم رهبری به چاپ رسیده است که در بخشی از این خاطرات در زیر آورده می‌شود. 

چیزی که مهم است، نسل جوان ماست؛ طوری که مقام معظم رهبری می‌فرمایند: سه چیز را برای نسل جوان ما خواسته‌اند. همه‌تان هم همه‌جا دیده‌اید. در اصل ایشان ورزش، تعلیم و تربیت و تهذیب را بعنوان سه اصلی که خودشان انجام می‌دهند، برای همه ما خواسته‌اند که ما هم ن‌شا‌الله انجام بدهیم. 

یک روز آقا بیشتر نماز می‌خواند، ‌ یک روز بیشتر قرآن می‌خواند... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان
در کنار خطوط سیم پیام         خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران              آن دو را چون دو دوست میدیدند
یکی از روز های سرد پاییزی     زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید      خم شدو روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا            خوب درحال من تامل  کن
ریشه هایم زخاک بیرون است      چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی          مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار        من کجا طاقت تورا دارم
بینوا راسپس تکانی داد              یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد        برزمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز              انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی  جویی          تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم         راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز          با تبر تکه تکه بشکستند
--------------------
و حال نسخه جدید این شعر زیبا
دو کاج از همان شاعر دوکاج
در كنار خطوط سیم پیام           خارج از ده دو كاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران               آن دو را چون دو دوست می‌دیدند
روزی از روزهای پائیزی            زیر رگبار و تازیانه باد
یكی از كاج ها به خود لرزید       خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا          خوب در حال من تأمل كن
ریشه‌هایم ز خاك بیرون است     چند روزی مرا تحمل كن
كاج همسایه گفت با نرمی         دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی          ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید           باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم         کم کمک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت    دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد       ده ما نام یافت کاجستان
شاعر: محمد جواد محبت،  همان شاعر دوکاج
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
سه پاكت نامه
آقاي اسميت به تازگي مديرعامل يك شركت بزرگ شده بود. مديرعامل قبلي يك جلسه خصوصي با او ترتيب داد و در آن جلسه سه پاكت نامه دربسته كه شماره هاي 1 و 2 و 3 روي آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشكلي مواجه شدي كه نمي توانستي آن را حل كني، يكي از اين پاكت ها را به ترتيب شماره باز كن.»

چند ماه اول همه چيز خوب پيش مي رفت تا اينكه ميزان فروش شركت كاهش يافت و آقاي اسميت بد جوري به درد سر افتاده بود. در نااميدي كامل، آقاي اسميت به ياد پاكت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره 1 را باز كرد. كاغذي در پاكت بود كه روي آن نوشته شده بود: «همه تقصير را به گردن مديرعامل قبلي بينداز.

آقاي اسميت يك نشست خبري با حضور سهامداران برگزار كرد و همه مشكلات فعلي شركت را ناشي از سوء مديريت مديرعامل قبلي اعلام كرد. اين نشست در رسانه ها بازتاب مثبتي داشت و باعث شد كه ميزان فروش افزايش يابد و اين مشكل پشت سر گذاشته شد.

يك سال بعد، شركت دوباره با مشكلات توليد توأم با كاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشايندي كه از پاكت اول داشت، آقاي اسميت بي درنگ سراغ پاكت دوم رفت. پيغام اين بود: «تغيير ساختار بده.»

آقاي اسميت به سرعت طرحي براي تغيير ساختار اجرا كرد و باعث شد كه مشكلات فروكش كند. بعد از چند ماه شركت دوباره با مشكلات روبرو شد. آقاي اسميت به دفتر خود رفت و پاكت سوم را باز كرد.
 پيغام اين بود: «سه پاكت نامه آماده كن.»

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
  یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! 
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!    یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت! 
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
   یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!  

 

 
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند. جرج برناردشاو
 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
 

دست نگه دارید !                

این کشتی دارد غرق می شود   دکتر محمد رضاسرگلزایی(روانپزشک) 

نمی دانم فیلم سینمایی«تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه. در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!

نمی دانم کتاب«قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست. حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است:«من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه«باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!

اولویت بندی(Priority setting) از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد. شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید. اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید.

«کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند. هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر به آلوده کردن روان مردم مشغولند و هر روز میلیون ها نفر را بیمار می کنند، من باید فقط در مطب روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی بیماران پر کنم؟! آیا این تنها وظیفه ی من است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
زندگی پیکار نیست، بازی است; زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد، چه خوب، چه بد

قوه تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد

 برای پیروزی در بازی زندگی باید قوه تخیل را طوری آموزش دهیم که تنها نیکی را در ذهن تصویر کند. زیرا آنچه آدمی عمیقاً در خیال خود احساس کند یا در تخلیش به روشنی مجسم نماید، بر ذهن نیمه هوشیار (ضمیر ناخودآگاه) اثر می گذارد و مو به مو در صحنه زندگی اش ظاهر می شود

تخیل را قیچی ذهن خوانده اند. این قیچی شبانه روز در حال بریدن تصاویر است. پس بیائید تا تمامی صفحات کهنه و نامطلوب و آن صفحاتی از زندگی را که میل نداریم نگه داریم، از ذهن نیمه هوشیار خود قیچی نموده و صفحاتی زیبا و نوین بسازیم

 برگرفته ازکتاب بازی و راه این بازی، نوشتهء خانم فلورانس اسکاول شین، نویسنده آمریکایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت   توسط داود سیاری  | 
ما ساكن عصر جمعه هايیم
تو منتظري كه ما بياييم
غربت چه حكايت غريبيست
آقا تو كجا و ما كجاييم
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت   توسط داود سیاری  |