۱-امروز تصمیم گرفتم بدون وسیله شخصی بروم ناحیه و از اینرو سفر زیرزمینی با مترو را انتخاب کردم یک ساعت و ربع زمان رسیدنم از خانه تا محل کار بود.

۲- ساعت هفت به همراه چند نفر از پرسنل خدمات شهری رفتیم حوالی مسجد جامع قلهک،قرار بود آقای حداد عادل نماینده دانشمند مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در این مکان مقدس حاضر شود کمی اونطرفتر هم ازدحام جمعیت که غالبا جوان بودند روبروی سینما فرهنگ . از کنار یه کتابفروشی رد شدم و بالاخره نفحات نفت امیرخانی رو خریدم (هنوز فرهنگ برام اصالت داره و دلم هم برای کار فرهنگی سخت تنگ شده)

۳- موقع برگشتن تو مترو از فرصت استفاده کردم و خوندن نفحات نفت رو خیلی سریع شروع کردم هنوز چند صفحه ای نخونده بودم که صدای شیرین یه دختر بچه کوچولو توجه نه تنها من که همه مسافرها رو به خودش جلب کرد: آدامس دارم بسته ای ۵۰۰ تومان سه تا بخر یه جایزه ببر و.... چندتا جوون سربه سر دخترک گذاشتن و چندتایی آدامس خریدن و من تو این فکر که آیا این هم از نفحات نفت است که دخترکی ۵شش ساله تا حدود ساعت ۹ شب باید دنبال یه لقمه نون اونهم زیر زمین باشه؟

۴- چند ورق دیگه تو نفحات نفت غرق شدم که صدای نازک یه دختر خانم ببخشید آقا پسر شاید هم هردوش توجهم رو به خودش جلب کرد دو تا خانم آقا نما یا نمیدونم آقای خانم نما لاو تو لاو با یه آقای کاملا آقا دل و قلوه میگرفتند جماعت هم میخ اینا شده بودند. نمیدونم شاید اینهم از ثمرات مسئولین سه لتی باشه!! عقربه ساعت زنگ انقلاب رو نشون میداد تو دلم گفتم الله اکبر . البته فکر کنم جمعیت مترو سوار هم تو دلشون همین رو گفتن!