دوستان عزیز قصد داشتم تا مطالب و موضوعات علمی مدیریت را در این وبلاگ قرار ندهم چرا که به همراه تعدادی از دوستان در صدد راه اندازی سایت ویژه مدیریت میباشیم اما با توجه به تاخیری که در آماده سازی سایت داریم من بعد تعدادی از پستها را به موضوعات مختلف علمی مدیریت اختصاص میدهم و اینک توجه شما را به مطالعه چند مقاله مدیریتی در ادامه مطلب جلب میکنم:
ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت توسط داود سیاری
|
کناره گیری عبدالله عبدالله از انتخابات افغانستان
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان ۱۳۸۸ ساعت توسط داود سیاری
|
مناجات

خداوندا تو سبحانی و غافر**که رحم آری چه بر مؤمن چه کافر
تو بخشا این غلام روسیاهت**که آرد سر به خاک آستانت
خداوندا تویی تنها امیدم** که غیر از تو رحیمی من ندیدم
جهان را در ید فرمان که داری **دوا داری و درمان هم که داری
دل پر دردم اینک کن تو درمان**تویی آرامشم ای روح و ای جان
الها یاربا ای بنده پرور ** من از لطف تو دارم دیده و سر
خداوندا دلم را مهربان کن ** تو با پاکان مرا هم همزبان کن
چند بیت از شعری تحت عنوان مناجات که سالها پیش سروده ام تقدیم عاشقان کوی دوست که هرچه از سویش رسد نیکوست!
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان ۱۳۸۸ ساعت توسط داود سیاری
|
تمنای درون
نانی به دو روز اگر شود حاصل مرد ** وز کوزه شکسته ای دمی آبی سرد
محکوم کم از خودی نمی باید بود ** یا خدمت چون خودی نمی باید کرد
******************************************
******************************************
در کارگه کوزه گری رفتم دوش ** دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه برآورد خروش ** کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
******************************************
******************************************
گر می مخوری طعنه مزن مستان را ** بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می می نخوری ** صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
میخواستم در جواب آن دوستی که مرا به بحث خواند چیزی بگم یا حرفی بزنم؛اما دیدم بهتر از رباعیات خیام ندارم بهش بگم و میدونم که بهم سر میزنه و در آخر مختصرا این بیت را هم تقدیمش میکنم:
محکوم کم از خودی نمی باید بود ** یا خدمت چون خودی نمی باید کرد
******************************************
******************************************
در کارگه کوزه گری رفتم دوش ** دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه برآورد خروش ** کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
******************************************
******************************************
گر می مخوری طعنه مزن مستان را ** بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می می نخوری ** صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
میخواستم در جواب آن دوستی که مرا به بحث خواند چیزی بگم یا حرفی بزنم؛اما دیدم بهتر از رباعیات خیام ندارم بهش بگم و میدونم که بهم سر میزنه و در آخر مختصرا این بیت را هم تقدیمش میکنم:
هرکه منظوری ندارد عمر ضایع میگذارد
اختیار این است،دریاب،ای که داری اختیاری
التماس دعا
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان ۱۳۸۸ ساعت توسط داود سیاری
|
