دست نگهدارید

 

دست نگه دارید !                

این کشتی دارد غرق می شود   دکتر محمد رضاسرگلزایی(روانپزشک) 

نمی دانم فیلم سینمایی«تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه. در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!

نمی دانم کتاب«قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست. حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است:«من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه«باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!

اولویت بندی(Priority setting) از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد. شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید. اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید.

«کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند. هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر به آلوده کردن روان مردم مشغولند و هر روز میلیون ها نفر را بیمار می کنند، من باید فقط در مطب روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی بیماران پر کنم؟! آیا این تنها وظیفه ی من است؟

زندگی پیکار نیست، بازی است; زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد، چه خوب، چه بد

قوه تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد

 برای پیروزی در بازی زندگی باید قوه تخیل را طوری آموزش دهیم که تنها نیکی را در ذهن تصویر کند. زیرا آنچه آدمی عمیقاً در خیال خود احساس کند یا در تخلیش به روشنی مجسم نماید، بر ذهن نیمه هوشیار (ضمیر ناخودآگاه) اثر می گذارد و مو به مو در صحنه زندگی اش ظاهر می شود

تخیل را قیچی ذهن خوانده اند. این قیچی شبانه روز در حال بریدن تصاویر است. پس بیائید تا تمامی صفحات کهنه و نامطلوب و آن صفحاتی از زندگی را که میل نداریم نگه داریم، از ذهن نیمه هوشیار خود قیچی نموده و صفحاتی زیبا و نوین بسازیم

 برگرفته ازکتاب بازی و راه این بازی، نوشتهء خانم فلورانس اسکاول شین، نویسنده آمریکایی

ما ساكن عصر جمعه هايیم
تو منتظري كه ما بياييم
غربت چه حكايت غريبيست
آقا تو كجا و ما كجاييم


 

يك نكته مديريتي - - دقت کن

میری خودکار بیک می‌خری ۱۰۰تومن،

 ولی‌ لاک غلط‌گیر ۸۰۰ تومن.

تو این زندگی‌ حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی‌ برات گرون تموم می‌شه.

...

پس دقت کن

 

 

--

«آموزش کوتاه مدت در مدیریت روابط انسانی»
1- شجاعانه ترین 6 کلمه ای که می توان بیان کرد:
من قبول می کنم که اشتباه کردم
2- مهمترین 5 کلمه ای که می توانید به همکارانتان بگوئید:
شما کار خوبی انجام داده ايد
3- کار سازترین 4 کلمه قابل بیان به همکار:
عقيده شما چه می باشد؟
4- مؤثرترین 3 کلمه قابل بیان در محیط کار:
من خواهش می کنم
5- با ارزشترین کلمه در پاسخ همکاران:
تشکر می کنم
6-قویترین یک کلمه که در یک سازمان وجود دارد:
ما
7- کم ارزشترین یک کلمه موجود در محیط کاری:
من

سیل درختان بی ریشه را می برد


سیابان دهکده شیوانا خسته و درمانده نزد شیوانا آمد و از او در مورد مشکلی که برایش پیش آمده کمک خواست. شیوانا از او توضیح خواست و آسیابان گفت: " آسیاب بزرگ دهکده متعلق به من است. برای آرد کردن غلات و دانه های غذایی مردم دهکده و روستاهای اطراف من نیاز به حداقل ده کارگر دارم. البته کارگرانی که نیازمند کار هستند در این منطقه کم نیستند. اما من هر کارگری که استخدام می کنم بعد از یکماه متوجه می شوم که آنها یکی یکی مرا ترک می کنند و به سراغ کار کم درآمدتری می روند. به زبان ساده تر این کارگران حاضرند در جایی دیگر کارسخت تری انجام دهند و حقوق کمتری بگیرند اما در آسیاب من کار نکنند!؟ حال دست تنها مانده ام و نمی دانم چه کنم! مرا راهنمایی کنید."

شیوانا تعدادی داوطلب از شاگردان مدرسه انتخاب کرد و به آسیابان گفت از فردا صبح من و این شاگردان به عنوان کارگر به مدت یک ماه در آسیاب تو کار می کنیم و آخر هر روز هم حقوق خود را از تو می گیریم. اینطوری در عمل می فهمیم که مشکل تو کجاست."

روز بعد شیوانا و شاگردان داوطلب در آسیاب شروع به کار کردند. ظهر که شد آسیابان با ظرف های پر از غذا نزد آنان آمد و در حالی که آنها مشغول تناول غذا بودند به آنها گفت:" اکنون که برایتان غذا آوردم انتظار دارم که درست کارکنید و به خاطر داشته باشید که اگر من نباشم این ظرف غذا هم امروز گیرتان نمی آمد. همینطور به یاد داشته باشید که کارگر برای کار در آسیاب زیاد است و اگر یکی از شما کم کاری کند و یا از زیر کار دربرود بلافاصله عذرش را خواهم خواست و به جای او کسی دیگر را استخدام خواهم کرد!"

غروب آن روز وقتی شاگردان مدرسه می خواستند مزد خود را بگیرند دوباره آسیابان هنگام پرداخت اجرت شروع به سخنرانی کرد و گفت:" یادتان باشد که فردا ممکن است این پول گیرتان نیاید. پس امروزتان را شکرگذار باشید و فردا با جدیت و تلاش بیشتری کار کنید تا مبادا این شغل خوب را از دست بدهید!"

شیوانا وقتی این رفتار مرد آسیابان را دید خطاب به او گفت:" دیگر نیازی نیست من و شاگردانم یک ماه وقتمان را اینجا تلف کنیم تا دلیل بی کارگر بودن تو را کشف کنیم. مقصر اصلی اینکه کسی برای کار در آسیاب تو رغبتی ندارد خودتو هستی! تو با ناامن سازی شغل کارگری و تهدید جایگزینی و تاکید پیوسته بر ناپایدار بودن شغل باعث می شوی که کارگری که برای تو کار می کند از فردای خودش مطمئن نباشد و همیشه به صورت درختی بی ریشه باشد که با اولین سیل به هر جا صلاح و آرامشش در آن باشد نقل مکان کند. تو با تهدید شغل کارگران آنها را نسبت به آینده کاری خودشان نامطمئن و مردد می سازی و طبیعی است که کارگرها برای شغلی مطمئن تر و پایدارتر به سراغ کاری کم درآمد تر اما با ثبات تر بروند. درخت ها را از ریشه در می آوری و بعد گله و شکایت می کنی که چرا با اولین سیل همه درخت ها روی آب شناور شدند و رفتند! مقصر خودت هستی و از بقیه برای کمک به تو کاری ساخته نیست
!"

النجات فی الصدق

سال گذشته ، در یکی از برنامه های مربوط به دوران دفاع مقدس سخنرانی داشتم.

 بعد از سخنرانی، خبرنگار جوانی جلو آمد برای مصاحبه.

 با شور و هیجان پرسید: آقای دکتر! شما در زمان جنگ، موقع ماه رمضان، چطور روزه میگرفتید؟ با اون همه فشار توپ و گلوله... با اون همه فعالیت و بی خوابی... چطور تحمل میکردید..؟!

گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم. برامون فرقی نمیکرد! مثل بقیه ی روزها و ماه ها بود. در طول روز هم، غذا میخوردیم و همه چی روال عادی داشت!

 خبرنگار جا خورده بود. فیلمبرداری رو قطع کرد و به من گفت: آقای دکتر! این چه جوابیه؟! درباره ی روزه گرفتن اونجا بگید.. درباره ی سختی های رزمندگان روزه دار...

 گفتم: آخه پسر خوب! برای چی دروغ بگم؟!  ما، زمان جنگ‏، مدام در حال سفر بودیم! عملیاتهای مختلف، پادگانهای مختلف... آدم مسافر هم که نباید روزه بگیرد!

 آشپزخونه لشگر هم به راه بود و مثل همیشه نهار و شام میخوردیم!

 شما انتظار داری من پشت دوربین خلاف واقع بگم که:  بله... روزه گرفتن بسیار سخت بود و ما با زبون روزه می جنگیدیم٬ سحری و افطارمون هم یکی بود!

 شما این رو میخوای؟!

 بی صداقتی، آفتی است که روز به روز در بستر یک جامعه ریشه میدواند و آن جامعه را رو به تباهی میکشاند.... و صداقت، گوهری است که امروز بیشتر از هر زمانی به آن احتیاج داریم. گوهری که در آن، رستگاری و نجات است.

یکی از مهمترین وظایف مسؤلان نظام، صداقت در گفتارشان است. و زمانی درخت صداقت بار ور میشود که در عمل هم آن را نشان دهیم.