مديريت رفتار سياسي در سازمان (political behavior)

چكيده

از سياست در سازمان، تعابير مختلفي برداشت مي شود اما آنچه كه مورد توجه بسياري از انديشمندان در حوزه رفتار سازماني قرار دارد، اين است كه رفتار سياسي نه تنها به گونه اي ذاتي منفي نيست بلكه مي تواند براي اعضاي يك سازمان يا خود سازمان مفيد نيز باشد. در اين مقاله پيش زمينه هاي وقوع رفتار سياسي در سازمان، ماهيت رفتار سياسي، مهارت هاي سياسي و تاكتيك هاي رفتار سياسي در سازمان مورد بررسي قرار مي گيرد. مهمترين درس مديريتي آن است كه رفتار سياسي را در سازمان نمي توان از بين برد ولي مي توان و بايد كنترل و مديريت كرد تا در محدوده اي منطقي و سازنده قرار گيرد.

كليدواژه : قدرت ؛ سياست ؛ ظرفيت سياسي ؛ مهارت هاي سياسي ؛ تاكتيك هاي سياسي

- مقدمه

تعاريف بسيار زيادي از سياست در سازمان وجود دارد. برخي از ديدگاه ها سياست سازماني را به عنوان استفاده از قدرت، براي نفوذ در فرايندهاي تصميم گيري و يا اطمينان حاصل کردن از آن که رهاوردهاي يک وضعيت براي يک شخص قدرتمند مطلوب مي باشند، تعبير مي کنند. همچنين سياست در سازمان به عنوان فرايند ساخت ائتلاف براي دستيابي به کنترل بر روي يک موقعيت و تضمين يک رهاورد مثبت براي ائتلاف تعريف شده است (KACMAR & FERRIS, 1993).

در سازمانها سياست يك واقعيت زندگي است. آنان كه نتوانند متوجه رفتارهاي سياسي بشوند نمي توانند اين واقعيت را درك كنند كه سازمان يك سيستم سياسي است. اگر امكان داشت همه سازمانها و گروههاي رسمي موجود در درون سازمانها با اين خصوصيات تعريف شوند دنيا گلستان مي شد: حامي و پشتيبان، هماهنگ، بي غرض، بدون نظر شخصي، مورد اعتماد و اطمينان، ياري دهنده، ‌خيرخواه و داراي روح تعاون و همكاري.

يك ديدگاه غيرسياسي مي تواند ما را هدايت كند تا متقاعد شويم كه كاركنان و اعضاي سازمان هميشه در جهت تامين هدفهاي سازمان گام برميدارند و بدانگونه رفتار مي كنند. برعكس يك ديدگاه سياسي موجب خواهد شد تا بسياري از چيزهايي را كه مي بينيم به صورت نوعي رفتار نامعقول و بدون منطق در سازمان بپنداريم. بر همين اساس مي توان استدلال كرد مثلا چرا كاركنان و اعضاي سازمانها، اطلاعات را نزد خود نگه ميدارند و مي كوشند تا آنها را پنهان نمايند، ميزان توليد و بازدهي خود را محدود مي كنند، درباره موفقيتهاي خود تبليغات زيادي مي نمايند، شكستهاي خود را پنهان مي كنند، در آمار و ارقام مربوط به عملكرها دست مي برند تا وجهه بهتري به خود بدهند و دست به كارهاي مشابهي ميزنند تا بتوانند اثربخشي و كارآيي سازمان را بسيار عالي نشان دهند. در اين مقاله تلاش مي شود تا با ارائه استدلالهاي علمي به مدیریت رفتار سیاسی در سازمان پرداخته و از ديدگاه برخي كه سياست را به معني گول زدن، حيله گري، تفرقه افكني و ... ناميده اند را به تعيين مسئوليت، واگذاري اختيارات، افزايش كارايي و ... كه همان مديريت موفق است تعريف نمود. در واقع سياست هم مثل زيبايي در چشم بيننده قرار دارد. اگر رفتار سياسي بطور صحيح مديريت شود مي تواند ثمرات باارزشي را براي سازمان و افراد به ارمغان بياورد. اين مقاله داراي يك قسمت نتيجه گيري است كه راهبردهايي را براي مديريت رفتار سياسي عنوان نموده است.

ادامه نوشته

اندیشه ای را بالا ببر

اندیشه ای را بالا ببر

اگر بالا نمی روی سیب باش تا افتادنت اندیشه ای را بالا برد.

If you can not go up, be an apple.So your falling arise a thought

هفت راز افراد خوش شانس

همگي ما افرادي را ديده‌ايم كه هميشه خوش‌شانس هستند. اين افراد كساني هستند كه همواره موانع را ‌از پيش‌پا برداشته و بسيار كمتر از ديگران نااميد مي‌شوند و به نظر مي‌رسد كه موفقيت، راحت‌تر به سمت ‌آنها مي‌آيد. گويي موقعيت‌هاي خوب مرتبا به آنها روي مي‌آورد البته آنها سخت كار مي‌كنند، اما اين توضيح ‌كاملي در مقابل رفتار روزگار با آنها نيست، چراكه خيلي از مواقع به نظر مي‌رسد كه لياقت و شايستگي يك ‌سري افراد ديگر از آنها بيشتر است. ‌شايد برخي تصور كنند كه اين افراد از بدو تولد به اصطلاح"پيشاني‌نوشتشان" خوب بوده، اما ‌خوشحال باشيد چراكه چنين چيزي صحت ندارد و سرنوشت كسي از بدو تولد رقم نمي‌خورد بلكه ‌افراد خوش‌اقبال تنها 7 راز ساده دارند كه شما هم مي‌توانيد آنها را در زندگي خود به كار ببنديد و شانس و ‌اقبال را در زندگي تجربه كنيد.

راز اول: افراد خوش‌اقبال به شانس اعتقادي ندارند! اخيرا محققي با 10 تاجر موفق به منظور تاليف ‌كتابي درخصوص "نقش شانس در موفقيت" مصاحبه كرد. تقريبا هيچ يك از آنها به شانس اعتقادي ‌نداشتند، بلكه تنها راجع به جرياني از اتفاقات غيرمنتظره صحبت مي‌كردند كه به صورت روزمره در زندگي آنها ‌رخ مي‌دهد. به نظر مي‌رسيد كه آنها دوست نداشتند از كلمه "شانس" استفاده كنند چراكه در اين صورت ‌راهي براي كنترل آن وجود ندارد، اما آنها ياد گرفته‌اند كه كنترل اين جريان غيرمنتظره ممكن است. مهم ‌نيست كه اين جريان را چه مي‌ناميد بلكه مهم اين است كه اين جريان براي شما هم رخ دهد.‌

راز دوم: اتفاقات بد براي آنها هم رخ مي‌دهد. چند راه براي خوش‌شانس بودن وجود دارد. مفيدترين و ‌معمول‌ترين راه، يافتن فرصت در درون مشكلات است. هميشه در دل مشكلات، معجزه‌اي وجود ‌دارد. همه شانس‌هاي ‌بزرگ در حل مشكلات بزرگ نهفته هستند.به نظر مي‌رسد كه تشخيص مشكلات و نيازهاي اساسي و ‌تبديل آنها به يك فرصت بهترين تعريف براي شانس باشد.

راز سوم: بيشتر افراد به خاطر ترس از شكست، كار را رها مي‌كنند. اگر ندانيد كه درصد موفق ‌شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع يك كار و ادامه آن هستيد؟ خيلي از مواقع رخ مي‌دهد كه ‌برخي چيزهايي كه ما از آنها به عنوان شكست ياد مي‌كنيم در واقع زود رها كردن آن كار بوده است. قبل از ‌اينكه واقعا شكست بخوريم در اكثر مواقع ما به قدر كافي تلاش نمي‌كنيم و هرگز در كل زندگي‌مان ‌شكست واقعي را متحمل نمي‌شويم، فقط كار را زود رها مي‌كنيم و به تلاش خود ادامه نمي‌دهيم.آيا با ادامه تلاش و نترسيدن از شكست احتمالي، ‌امكان موفقيت بيشتر نمي‌شد؟ مطمئن باشيد كه با اين طرز تفكر، زندگي‌تان شروع به تغيير مي‌كند و درصد ‌موفقيت‌تان بالا مي‌رود و بالطبع شانس‌تان بيشتر مي‌شود.‌

ادامه نوشته

منتخبی از صحبتهای استیو جابز

در اینجا متنخبی از بهترین حرفایی که جابز زده جمع آوری شده است ، درس هایی طلایی که به شما برای موفقیت در زندگی کمک می کند:
 
۱ . نو آوری تمایز بین یک رهبر و یک دنبال رو است
نوآوری هیچ گونه مرزی ندارد. تنها مرز فقط تخیل شماست. زمان در اختیار شماست که چه چیز را می خواهید از این جعبه بیرون بیاورید. اگر شما جزئی از یک صنعت رو به رشد هستید، به راه هایی فکر کنید که بیشتر موثر باشید؛ چگونه مشتری پسندتر باشید و اینکه چگونه به سهولت تجارت کنید. اگر شما جزئی از یک صنعت راکد هستید، هر چه سریع تر از آن بیرون آیید قبل از این که خودتان فرسوده شوید، غیر موثر شوید و از تجارت خارج شوید. به یاد داشته باشید که طفره رفتن اینجا یک گزینه برای شما محسوب نمی شود. هم اکنون شروع به نوآوری کنید.
 
 
۲ . معیاری از کیفیت باشید .بعضی از افراد در محیط هایی که ممتاز بودن و برتری انتظار می رود استفاده نمی شوند .
هیچ میانبری به برتر بودن نیست .شما باید برتری خودتان را تعهد کنید .از استعدادها و توانایی های خود استفاده کنید و مهارت هایی که بهترین راه را برای جلو انداختن شما از بقیه مهیا می سازد را به کار گیرید .با یک استاندارد بالا زندگی کنید و به جزئیاتی که واقعا باعث تفاوت شما با دیگران می شود توجه کنید.ممتاز بودن و برتری سخت نیست . خیلی ساده همین الان تصمیم بگیرید که ممتاز و برتر باشید و سپس از آن چیزی که زندگی به شما بازتاب می دهد متحیر می شوید.
 
 
۳ . تنها راهی که می توانید کارهای بزرگ انجام بدهید این است که آنچه انجام می دهید را دوست بدارید .
اگر شما هنوز این راه را پیدا نکردید ،به جستجو ادامه دهید .درمانده نشوید .با تمام وجود از ته قلب خود تلاش کنید، سر انجام شما این راه را پیدا خواهید کرد.
من این را در ۴ کلمه خلاصه می کنم : Do What You Love یا کاری انجام بده که دوستش داری . در جستجوی حرفه و مسیری باشید که به زندگی شما جهت ، مقصد و خشنودی می دهد .هدف ها را تشخصی دهید و برای هدف هایی که به زندگی شما معنی و ارزش می بخشد تلاش کنید .این کار فقط به سلامتی روحی و انگیزه داشتن شما کمک نمی کند ، بلکه باعث می شود شما در زمان های سختی احساس بهتری داشته باشید و التیام بخش شما خواهد بود .آیا شما در روز شنبه صبح از تخت خود می پرید و پیش به سوی پیشرفت و کارهای این هفته می روید؟ اگر پاسخ شما خیر است بیشتر فکر کنید تا دلیلش را پیدا کنید .
 
 

ادامه نوشته

خرد جمعی

در يک روز پاييزي در سال ١٩٠٦ دانشمند انگليسي "فرانسيس گالتون" خانه خود را در شهر پليموت به مقصد يک بازار مکاره در خارج شهر ترک كرد. گالتون ٨٥ ساله آثار کهولت را رفته‌رفته در خود احساس مي‌كرد اما هنوز از ذهني خلاق و کنج‌کاو برخوردار بود، چيزي که در طول عمرش به وي کمک کرده بود به شهرت دست يابد. دليل شهرت وي يافته‌هاي او در موردِ وراثت بود که موافقان و مخالفان سرسختي داشت. در آن روز خاص گالتون مي‌خواست در مورد احشام مطالعه کند. مقصد گالتون بازار مکاره ساليانه‌اي بود در غرب انگلستان، جايي که زارعين احشام خود را از گوسفند و اسب و خوک و غيره براي ارزش‌يابي و قيمت‌گذاري به آنجا مي‌آوردند.
حضور دانش‌مندي مانند گالتون در چنان جمعي غيرعادي مي‌نمود. ولي بايد توجه داشت که گالتون به دو چيز بسيار علاقه‌مند بود. يکي اندازه‌گيري پارامترهاي فيزيکي و ذهني و ديگري مطالعه در خصوص پرورش نسل. گالتون که در عين حال پسرخاله داروين نيز بود شديدا اعتقاد داشت که در يک جامعه تنها تعداد اندکي، مشخصه‌هاي لازم براي هدايت سالم آن جامعه را در خود دارند و از همين رو مطالعه مربوط به مسائل وراثت و نيز پرورش نسل، مورد توجه وي بود. او بخش بزرگي از عمر خود را صرف اثبات اين نظريه کرده بود که اکثريت افراد يک جامعه فاقد ظرفيت لازم براي اداره جامعه هستند.
آن روز او در حالي که در ميان غرفه‌هاي نمايش‌گاه مشغول قدم زدن بود به جائي رسيد که در آن مسابقه‌اي ترتيب داده شده بود. يک گاو نر فربه انتخاب شده و در معرض ديد عموم قرار گرفته بود. هر کس که تمايل شرکت در مسابقه را داشت بايد ٦ پنس مي‌پرداخت و ورقه‌اي مهر شده را تحويل مي‌گرفت. در آن ورقه بايد تخمين خود را از وزن گاو نر مي‌نوشت. نزديک‌ترين تخمين به واقعيت برنده مسابقه بود و جوائزي به صاحب آن تعلق مي‌گرفت.
٨٠٠ نفر در مسابقه شرکت کردند تا شانس خود را بيازمايند. افراد از همه تيپ و طبقه‌اي آمده بودند. از قصاب گرفته که قاعدتا بايد بهترين و نزديک‌ترين نظر را به واقعيت مي‌داد تا کشاورز و مردم عامي بي‌تخصص. گالتون اين گروه افراد را در مقاله‌اي که بعدا در مجله علمي "طبيعت" منتشر كرد به کساني تشبيه کرد که در مسابقات اسب‌دواني، بدون کم‌ترين دانشي در موردِ اسب‌ها و مسابقه و تنها بر اساس شنيده‌هايي از دوستان، روزنامه‌ها و اين طرف و آن طرف بر روي اسب‌ها شرط مي‌بستند.
اما يک چيز براي گالتون جالب بود، اين که ميانگينِ نظر افراد چيست. او مي‌خواست ثابت کند چگونه تفکر افراد وقتي نظريات‌شان با هم جمع شده و معدل گرفته مي‌شود در صورتي که متخصص نباشند از واقعيت به دور است. او آن مسابقه را به يک تحقيق علمي بدل كرد. پس از اين که مسابقه به انتها رسيد و جوايز پرداخت شد، ورقه‌هائي را که افراد بر روي آن نظرات خود را در خصوص وزن گاو نر منعکس کرده بودند از مسؤولين مسابقه به عاريت گرفت تا مطالعات آماري خود را بر روي آنان انجام دهد.
مجموعا ٧٨٧ نظر داده شده بود. گالتون به غير از تهيه يک سري منحني آماري دست به محاسبه ميانگينِ نظرات زد. او مي‌خواست دريابد عقل جمعي مردم پليموت چگونه قضاوت کرده است. بدون شک تصور او اين بود که عدد مزبور فرسنگ‌ها از عدد واقعي فاصله خواهد داشت چرا که از ديد وي افراد خنگ و عقب مانده در آن جمع اکثريت قاطع را تشکيل مي‌دادند.
ميانگينِ نظرات جمعيت اين بود که گاو نر ١١٩٧ پوند وزن دارد و وزن واقعي گاو که در روز مسابقه وزن کشي شد ١١٩٨ پوند بود. گالتون اشتباه مي‌کرد. تخمينِ جمع بسيار به واقعيت نزديك بود. گالتون نوشت نتايج نشان مي‌دهد که قضاوت‌هاي جمعي و دموکراتيک از اعتبار بيش‌تري نسبت به آنچه که من انتظار داشتم برخوردارند. اين حداقل چيزي بود که گالتون مي‌توانست گفته باشد.
در خصوص قضاوت "خرد جمعي" ذکر اين مطلب ضروري است که نظر هر فرد دو عنصر را در درون خود دارد اطلاعات صحيح و غلط. اطلاعات صحيح (از آن رو که صحيح‌اند) هم‌جهت‌اند و بر روي يکديگر انباشته مي‌شوند اما خطاها در جهات مختلف و غيرهم‌سو عمل مي‌کنند. لذا تمايل به حذف يکديگر دارند. نتيجه اين مي‌شود که پس از جمع نظرات آن‌چه که مي‌ماند اطلاعات صحيح است.

اقتباس از کتاب تحقيقي "خرد جمعي"
نوشته: جيمز سورويس‌كي

گروه 99

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛


اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده  ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این  کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ...راضی نیستند

عنصر گرانبها

 

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه  تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟ او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا .....«همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیه ها پر می شه.هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم. ازت تمنا می کنم.» 

هنر فروش

يك پسر تگزاسي براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند (Everything Under a Roof) در ايالت كاليفرنیا رفت.مدير فروشگاه به او گفت : يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.در پايان اولين روز كاري مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است ؟پسر پاسخ داد كه يك مشتريمدير با تعجب گفت: تنها يك مشتري ...؟ بي تجربه ترين متقاضيان در اينجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟پسر گفت: 134,999.50 دلارمدير تقريبا فرياد كشيد : 134,999.50 دلار .....؟مگه چي فروختي ؟پسر گفت : اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري ؟ گفت : خليج پشتيمن هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم.بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويكمن هم يک بليزر  دبليو دي4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريدمدير با تعجب پرسيد : او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي ؟ پسر به آرامي گفت : نه ، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفته ات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد !

داستان کوکا کولا(مدیریتی)

یکی از نمایندگان فروش شرکتکوکاکولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت.

دوستی از وی پرسید: چرا درکشورهای عربی موفق نشدی؟

وی جواب داد: هنگامی که من بهآن جا رسیدم مطمئن بودم که می‌توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشکلیکه داشتم این بود که من عربی نمی‌دانستم. لذا تصمیم گرفتم که پیام خود را از طریقپوستر به آن‌ها انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی کردم:

-        پوستر اول مردی را نشان می داد که خسته و کوفته در بیابان بیهوش افتاده بود.

-        پوستر دوم مردی که در حال نوشیدن کوکا کولا بود را نشان می‌داد.

-        پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می‌داد.

پوسترها را به ترتیب در همهجاهایی که در معرض دید بود چسباندم.

دوستش از وی پرسید: آیا اینروش به کار آمد؟

جواب داد: متاسفانه من نمی‌دانستمعرب‌ها از راست به چپ می‌خوانند و لذا آن‌ها ابتدا تصویر سوم، سپس دوم و بعد اولرا دیدند و فکر کردند که با خوردن کوکاکولا خسته و کوفته در بیابان بیهوش میشوند!

فراموشنکنیم:

قبل از انجام هر کاری اولاطرافیان و مخاطب خودتون رو بشناسیم، چون برای برقراری ارتباط با مردم باید شناختدرستی از خواسته ها، علایق، زبان و … آن‌ها داشته باشیم.

ارتباطات، جهانی شدن و مرگ فاصله‌ها

ارتباطات، جهانی شدن و مرگ فاصله‌ها


 گفت‌وگو با دکتر سعید‌رضا عاملی


اشاره:  توسعه ابزارهای ارتباط جمعی انسانها را در تیررس نگاه یکدیگر قرار داد و پیشرفت‌های حیرت آورش در عرصه فناوری‌های نوین ارتباطی این نگاه ها را تیزتر و مسئله جهانی شدن یا جهانی سازی را مطرح کرد. پدیده ای که با دنیای مجازی گره خورد و از خود هم فرصت و هم تهدید ساخت. از آنجا که این روزها بهره‌گیری از ارتباطات مجازی امری اجتناب ناپذیر شده است فرصت ها و تهدیدهای جهانی شدن نیز بیش ازپیش خودنمایی می‌کند و واکنش‌های متفاوتی را برانگیخته است اما واکنش درست در برابر این پدیده دو وجهی صرف نظر از بدگویی های مخالفان و حمایتهای موافقانش و شناخت تهدیدها برای استفاده مناسب از فرصت‌های آن است.

به همین منظوربا دکتر سعید رضا عاملی همراه می‌شویم. وی از متخصصان حوزه ارتباطات، فضای مجازی و جهانی شدن، استاد گروه ارتباطات، معاون برنامه ریزی وفناوری اطلاعات دانشگاه تهران و رییس دانشکده مطالعات جهان این دانشگاه است.***در ابتدا باید بدانیم هرچند جهانی شدن همزمان با جدی شدن صنعت ارتباطات و به ویژه با ورود اینترنت به زندگی انسان مطرح شد اما یک بحث قدیمی است که می‌توان آن را به سه دوره تقسیم کرد.جهانی شدن سنتی - ظهور ادیان بزرگآغاز جهانی شدن که همان دوران سنتی جهانی شدن است با ظهور ادیان بزرگ شکل گرفت. این ادیان با پیامهای جهانی خود کل بشریت را مورد خطاب قرار می‌دادند. مفاهیم این پیامها به قومیت و جغرافیای خاصی تعلق نداشت. بنابراین می‌توان گفت ادیان بزرگ جهانی شدن را پایه گذاری کردند.امپراتوری‌های بزرگ نیز به دنبال توسعه قلمرو امپراتوری خود بودند و دست به نوعی جهانی شدن قدرت می‌زدند. جهانی شدن دین از جنس معنویت گرایی بود و جهانی شدن نظام‌های سیاسی از جنس قدرت گرایی سخت بود.

ادامه نوشته

يك روز رهبري چگونه مي‌گذرد؟

هر زمانی که شما ایشان را ببینید، یا ذکر می‌گوید یا قرآن می‌خواند. غیرممکن است لحظه‌ای ایشان غافل باشد.
به گزارش «خبرگزاری دانشجو»: در آخرین شماره ماهنامه امتداد پرونده‌ای درباره مقام معظم رهبری منتشر شده است که در این پرونده خاطراتی از غلام شاه‌پسندی، یکی از محافظان مقام معظم رهبری به چاپ رسیده است که در بخشی از این خاطرات در زیر آورده می‌شود. 

چیزی که مهم است، نسل جوان ماست؛ طوری که مقام معظم رهبری می‌فرمایند: سه چیز را برای نسل جوان ما خواسته‌اند. همه‌تان هم همه‌جا دیده‌اید. در اصل ایشان ورزش، تعلیم و تربیت و تهذیب را بعنوان سه اصلی که خودشان انجام می‌دهند، برای همه ما خواسته‌اند که ما هم ن‌شا‌الله انجام بدهیم. 

یک روز آقا بیشتر نماز می‌خواند، ‌ یک روز بیشتر قرآن می‌خواند... 

ادامه نوشته

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
  یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! 
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!    یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت! 
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
   یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!  

 

 
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند. جرج برناردشاو
 

دست نگهدارید

 

دست نگه دارید !                

این کشتی دارد غرق می شود   دکتر محمد رضاسرگلزایی(روانپزشک) 

نمی دانم فیلم سینمایی«تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه. در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!

نمی دانم کتاب«قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست. حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است:«من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه«باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!

اولویت بندی(Priority setting) از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد. شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید. اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید.

«کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند. هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر به آلوده کردن روان مردم مشغولند و هر روز میلیون ها نفر را بیمار می کنند، من باید فقط در مطب روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی بیماران پر کنم؟! آیا این تنها وظیفه ی من است؟


 

يك نكته مديريتي - - دقت کن

میری خودکار بیک می‌خری ۱۰۰تومن،

 ولی‌ لاک غلط‌گیر ۸۰۰ تومن.

تو این زندگی‌ حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی‌ برات گرون تموم می‌شه.

...

پس دقت کن

 

 

--

«آموزش کوتاه مدت در مدیریت روابط انسانی»
1- شجاعانه ترین 6 کلمه ای که می توان بیان کرد:
من قبول می کنم که اشتباه کردم
2- مهمترین 5 کلمه ای که می توانید به همکارانتان بگوئید:
شما کار خوبی انجام داده ايد
3- کار سازترین 4 کلمه قابل بیان به همکار:
عقيده شما چه می باشد؟
4- مؤثرترین 3 کلمه قابل بیان در محیط کار:
من خواهش می کنم
5- با ارزشترین کلمه در پاسخ همکاران:
تشکر می کنم
6-قویترین یک کلمه که در یک سازمان وجود دارد:
ما
7- کم ارزشترین یک کلمه موجود در محیط کاری:
من

سیل درختان بی ریشه را می برد


سیابان دهکده شیوانا خسته و درمانده نزد شیوانا آمد و از او در مورد مشکلی که برایش پیش آمده کمک خواست. شیوانا از او توضیح خواست و آسیابان گفت: " آسیاب بزرگ دهکده متعلق به من است. برای آرد کردن غلات و دانه های غذایی مردم دهکده و روستاهای اطراف من نیاز به حداقل ده کارگر دارم. البته کارگرانی که نیازمند کار هستند در این منطقه کم نیستند. اما من هر کارگری که استخدام می کنم بعد از یکماه متوجه می شوم که آنها یکی یکی مرا ترک می کنند و به سراغ کار کم درآمدتری می روند. به زبان ساده تر این کارگران حاضرند در جایی دیگر کارسخت تری انجام دهند و حقوق کمتری بگیرند اما در آسیاب من کار نکنند!؟ حال دست تنها مانده ام و نمی دانم چه کنم! مرا راهنمایی کنید."

شیوانا تعدادی داوطلب از شاگردان مدرسه انتخاب کرد و به آسیابان گفت از فردا صبح من و این شاگردان به عنوان کارگر به مدت یک ماه در آسیاب تو کار می کنیم و آخر هر روز هم حقوق خود را از تو می گیریم. اینطوری در عمل می فهمیم که مشکل تو کجاست."

روز بعد شیوانا و شاگردان داوطلب در آسیاب شروع به کار کردند. ظهر که شد آسیابان با ظرف های پر از غذا نزد آنان آمد و در حالی که آنها مشغول تناول غذا بودند به آنها گفت:" اکنون که برایتان غذا آوردم انتظار دارم که درست کارکنید و به خاطر داشته باشید که اگر من نباشم این ظرف غذا هم امروز گیرتان نمی آمد. همینطور به یاد داشته باشید که کارگر برای کار در آسیاب زیاد است و اگر یکی از شما کم کاری کند و یا از زیر کار دربرود بلافاصله عذرش را خواهم خواست و به جای او کسی دیگر را استخدام خواهم کرد!"

غروب آن روز وقتی شاگردان مدرسه می خواستند مزد خود را بگیرند دوباره آسیابان هنگام پرداخت اجرت شروع به سخنرانی کرد و گفت:" یادتان باشد که فردا ممکن است این پول گیرتان نیاید. پس امروزتان را شکرگذار باشید و فردا با جدیت و تلاش بیشتری کار کنید تا مبادا این شغل خوب را از دست بدهید!"

شیوانا وقتی این رفتار مرد آسیابان را دید خطاب به او گفت:" دیگر نیازی نیست من و شاگردانم یک ماه وقتمان را اینجا تلف کنیم تا دلیل بی کارگر بودن تو را کشف کنیم. مقصر اصلی اینکه کسی برای کار در آسیاب تو رغبتی ندارد خودتو هستی! تو با ناامن سازی شغل کارگری و تهدید جایگزینی و تاکید پیوسته بر ناپایدار بودن شغل باعث می شوی که کارگری که برای تو کار می کند از فردای خودش مطمئن نباشد و همیشه به صورت درختی بی ریشه باشد که با اولین سیل به هر جا صلاح و آرامشش در آن باشد نقل مکان کند. تو با تهدید شغل کارگران آنها را نسبت به آینده کاری خودشان نامطمئن و مردد می سازی و طبیعی است که کارگرها برای شغلی مطمئن تر و پایدارتر به سراغ کاری کم درآمد تر اما با ثبات تر بروند. درخت ها را از ریشه در می آوری و بعد گله و شکایت می کنی که چرا با اولین سیل همه درخت ها روی آب شناور شدند و رفتند! مقصر خودت هستی و از بقیه برای کمک به تو کاری ساخته نیست
!"

زگهواره تا گور دانش بجوی در وال مارت

احتمال زیاد با نام وال مارت آشنا هستید. وال مارت بزرگترین بزرگترین فروشگاه زنجیره‌ای دنیاست که ۹۷۰۰ فروشگاه در ۲۰ کشور دنیا دارد. تا پایان سال مالی ۲۰۱۰ فروش وال‌مارت به ۲٫۱ بیلیون دلار رسید و جالب توجه هست که این مجموعه دارای ۲٫۱ میلیون‌نفر کارمند است و از این نظر بیشترین تعداد کارمند را در تمام دنیا دارد.لحظه‌ای فکر کنید که مدیریت ۲٫۱ میلیون نفر چه معنی می‌تونه داشته باشه؟ چطور باید فرهنگ سازمانی رو در این حد مدیریت کرد؟ چطور می‌توان سیاست‌های شرکت رو بر ۲٫۱ میلیون نفر در نقاط مختلف دنیا با فرهنگ‌های متفاوت اعمال کرد؟ چطور باید نیروهایی تربیت کرد که بتوانند در طول سال‌ها در کسب درآمد عظیم وال‌ مارت نقش داشته باشند؟

اما برای این‌که متوجه بشیم وال‌مارت برای پاسخ به این سوالات چه استراتژی‌ را به‌کار گرفته بهتره موارد زیر رو مرور کنیم.

اول

Don Tapscott یکی از متخصصان استراتژی‌های کسب و کار می‌گه:

زین‌پس چیزی که شما می‌دانید به حساب نمی‌آید. آنچه شما می‌توانید بیاموزید مهم است.

دوم

کن بالانچارد در کتاب عملی کردن دانسته‌ها به نکته مهمی اشاره می‌کند. وی می‌گوید که ما اطلاعات را کسب می‌کنیم اما بسیار سخته که آنها را بکار بگیریم. یکی از روش‌های استفاده از اطلاعات (آموزشی) اینه که اطلاعات مورد نیاز کم‌کم و در طول زمان به افراد ارائه بشه. این روش باعث می‌شه تا افراد با آرامش بیشتری یاد بگیرند چرا که دچار بمباران اطلاعاتی نمی‌شوند.

راه حل

وال‌مارت برای پاسخ به سوالات مطرح شده راه‌حل آموزش در تمام زندگی را انتخاب کرده. در مورد این پروژه در سایت این شرکت نوشته شده:

در وال‌مارت ما می‌دانیم که استعداد و سخت‌کوشی عامل موفقیت خواهند بود. همچنین ما می‌دانیم که بزرگترین مزیت رقابتی که می‌توانیم در قرن ۲۱ به افرادمان بدهیم آموزش است. برنامه آموزش در طول زندگی به‌ کارکنان این امکان را می‌دهد تا برای آموزش همزمان با کار به دانشگاه بروند. همکاری با American Public University این امکان را می‌دهد تا افراد زمان کمتری در دانشگاه صرف کنند و دوره آموزش را سریع‌تر بگذرانند.

وال‌مارت به این نقطه رسیده که باید تسهیلات آموزشی را برای کارکنانش در تمام دنیا فراهم آورد و البته نه‌تنها فقط تسهیلات آموزشی را فراهم آورد بلکه آموزش را با شکلی نو فراهم کرده و فرآیند آموزش رسمی رو برای کارکنانش آسان کرده و به این حقیقت پی‌برده که یک‌بار آموزش موثر نیست، صرف داشتن مدرک به معنی آگاهی داشتن در رشته خاصی نیست. در اختیار قرار دادن اطلاعات زیاد به افراد مثل غذا دادن به آدم سیر است. پس باید اجازه داد آموزش در زمان مورد نیاز به افراد ارائه بشه.

وال‌مارت به این حقیقت رسیده که باید زگهواره تا گور دانش جست و البته دانش نه برای فقط دانشمند شدن بلکه برای به‌کار گرفتن، عمل کردن و به نتیجه رسیدن

تبعات استراتژی بد

تبعات استراتژی بد

استراتژی بد با طرح اهداف، آمال، چشم‌انداز‌ها و ارزش‌‌های عمومی،‌ مشکلات و نقاط ضعف خود را پوشش می‌دهد؛ مانند مهاجمی ‌در فوتبال که تنها حرفش به هم بازی‌‌هایش این است: «باید ببریم». هریک از موارد مطرح شده فوق (اهداف، آمال، چشم‌انداز‌ها و ارزش‌‌ها) به تنهایی بخش قابل‌توجهی از زندگی انسان‌‌ها را شکل می‌دهند، ولی به هیچ وجه نمی‌توانند نقش تاثیرگذار استراتژی را ایفا كرده و جای آن را پر کنند.
در بخش قبل دیدیم که لرد نلسون یک تاکتیک (استراتژی) در جنگ با فرانسه برگزید تا بتواند تعداد کمتر ناوگانش را جبران کند. او به جای استقرار کل ناوگان در یک ردیف، آنها را به دو ستون عمودی تقسیم کرد. در این حالت، کشتی‌‌های کمتری در تیررس ناوگان مقابل قرار می‌گرفتند هرچند که دو کشتی پیش رو در خطر بیشتری قرار داشتند. این یک مثال کلاسیک از استراتژی خوب است، استراتژی که همیشه در نگاه به عقب، به نظر ساده و بدیهی می‌آید. این استراتژی نتیجه هیچ یک از روش‌‌ها، مدل‌‌ها، ماتریس‌‌ها و ابزار‌های مدیریت استراتژیک نیست. در عوض، حاصل توجه یک مدیر باهوش به یک یا دو فاکتور مهم و تعیین‌کننده و شناسایی درست آنها است: نقطه ضعف نسبت به حریف (تعداد کمتر ناوگان) و نقطه قوت نسبت به او (بهره‌مندی از توپچی‌‌هایی به مراتب آموزش دیده‌تر و با مهارت بسیار بیشتر).
تاثیر یک استراتژی خوب آنقدر زیاد است که می‌تواند ما را به سمت هدف یا چشم‌اندازمان هدایت کند و چالش‌‌های پیش رویمان را به تصویرکشیده و رویکرد‌های مناسب برای غلبه بر آنان ارائه دهد.

ادامه نوشته

مدیریت شایعه

ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند. پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه! کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!! و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!! مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت... کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟! معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم... اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !

دلایل تنفر کارکنان از مدیران

خلاصه كتاب: ترجمه : دکتر محمد لگزیان- گردآورندگان : الهام رسايي – تهمينه مراديان پور- بخش اول: باکارکنان همانند بچه ها رفتارمی شود. مقدمه:کارکنان از مدیران متنفرند. اگر چه تنفر واژه خشنی است اما در این مورد واژه مناسبی است. به نظر می رسد کارکنان از مدیران متنفرند چون احساس می کنند با آنها با بی احترامی رفتار می شود.آنها به چیزهایی که مدیریت به آنها می گوید اعتماد ندارند. احساس می کنند به آنها حقوق کمی پرداخته می شود و درآمدشان به دلیل پرداخت اجباری هزینه های بازنشستگی و خدمات درمانی بطور مدام در حال کاهش است. آنها همچنین معتقدند که شغلشان تأثیری منفی بر کیفیت زندگیشان دارد. اغلب آنان در مواجهه با اینگونه نگرانی ها در خودشان احساس ناتوانی می کنند و این باعث افزایش ناکامیشان می شود. آنها بطور جدی نگران از دست دادن شغلشان هستند و معتقدند حتی اگر بتوانند کار جدیدی پیدا کنند، با مشکلات مشابهی مواجه خواهند بود.

ادامه نوشته

دغدغه های امروزی مدیریت

اگر خدا بخواهد میخواهم من بعد پستهایی در ارتباط با دغدغه های مدیریت در دنیای امروز قرار دهم و برای شروع در این پست در مورد توانمندسازی کارکنان بحث میکنیم. اصولا در دنیای متغیر و پر رمز و راز کنونی دیگر نمیتوان روشهای اداری خشک و بی روح و ایستا را به کار بست و برای مواجهه مثبت با تغییرات و تلاطمات متواتر محیط بیرونی، با آمادگی و پویایی به استقبال این مسائل رفت و زمانی میتوان به بهبود اوضاع مدیریت در یک مجموعه امیدوار بود که لوازم و منابع را به طور دقیق و به جا صرف امور کنبم و در این خصوص منابع انسانی از اهمیت شایان توجهی برخوردار است. لذا تلاش در جهت توانمند سازی کارکنان از جمله راهکارهایی است که بزرگان و اندیشمندان علم مدیریت بدان اشاره کرده اند در این خصوص ذیلا خلاصه کتابی تحت عنوان توانا سازی کارکنان نوشته نویسنده برجسته مدیریت کنث بلانچارد تقدیم حضور میگردد:
ادامه نوشته

نشستن کشنده است

نشستن کشنده است

رسما اعلام شده که نشستن بد است.

نشستن باعث چاقی می‌شود.

نشستن باعث ضعف است.

و نشستن مرگ را نزدیک‌تر می‌کند.

البته صحبت سیاست نیست. صحبت بدن انسان است و رشته‌ای به اسم محققین عدم فعالیت. آن‌ها با این سوال شروع کردند که چرا بعضی‌ها زیاد می‌خورند و چاق نیستند و بعضی‌ها کم می‌خورند ولی دائم چاق می‌شوند و به این نتیجه رسیدند که تفاوت این دو گروه در فعالیت‌های جزیی روزانه است. کارهایی مانند بستن بند کفش، خم شدن برای برداشتن کیف، کش و قوس دادن به عضلات حین کارهای دیگر و از همه مهمتر ننشستن.

بنا به تحقیق جیمز ولاهو در نشریه نیویورک تایمز نشستن باعث می‌شود:

فعالیت الکتریکی عضله افت کند – و «عضله به وضعیتی مشابه عضله یک اسب مرده برود.». [حین نشستن] عضله شما تنها یک کالری در دقیقه مصرف می‌کند که یک سوم وضعیتی است که بلند شوید و راه بروید. این موضوع باعث بالا رفتن احتمال دیابت نوع دو و همچنین چاقی می‌شود. آنزیم‌های شکننده لیپید و تریگلیسیرین که وظیفه جمع کردن چربی از سیستم خون را دارد نیز شدیدا سقوط می‌کنند که به نوبه خود باعث پایین آمدن سطح کلسترول خوب می‌شود.

متخصص عدم تحرک مارک هامیلتون در آخرین کار خود نشان می‌دهد که چطور عدم تحرک اجباری در موش‌ها به سرعت باعث کم شدن هفتاد و پنج درصدی توان عضلات مرتبط با ایستادن در حذف لیپوپروتئین‌های خون می‌شود. برای نشان دادن تاثیر مشابه در انسان‌ها، از چهارده داوطلب جوان و سالم خواسته شد تا بیست و چهار ساعت بی تحرک باشند و اینکار باعث افت چهل درصدی توان انسلولین در شکستن گلوکز شد.

طبق تحقیقات مشابه، یک عمر روزانه شش ساعت پشت میز نشستن می‌تواند در مردان باعث ۲۰٪ افزایش احتمال مرگ در مقایسه با کسانی شود که روزانه تنها ۳ ساعت پشت میز می‌نشینند.

همین مجموعه تحقیقات باعث شده یک مد در بین هکرها شایع شود: ایستاده کار کردن. این روزها اصلا غیرعادی نیست وارد دفتری بشوید و ببینید که یک نفر صندلی‌اش را روی میز و کامپیوتر را روی آن گذاشته و مشغول کار است یا اصولا میزهای بلندی ویژه ایستاده کار کردن در دفاتر کار گذاشته شده.

بخصوص اگر توجه کنید که طبق این تحقیقات، تمرینات ورزشی جلوی صدمات ناشی از نشستن طولانی را نمی‌گیرند، راحت‌تر عکس بالا را به عنوان چیزی فراتر از یک مد برنامه‌نویسی، درک می‌کنید.

منابع: بیزنس اینسایدر و بویینگ بویینگ

داستان عبرت آموز

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي
جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.
پسرك پرسيد:خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان
را به من بسپاريد؟
زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد !
پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.
پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه
را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را
در كل شهر خواهيد داشت.
مجددا زن پاسخش منفي بود.
پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.
مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از
رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به
تو بدهم.
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم.
من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند.

آيا ما هم ميتوانيم چنين خود ارزيابي از كار خود داشته باشيم؟

داستان جنایتکار و میوه فروش

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
 
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.

آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.

موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم .
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد !!!!

تفکر کوانتومی

پادشاهی از وزیر خداپرستش پرسید:
بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه میپوشد و چه کار می کند؟ اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی. وزیر سر در گریبان به خانه رفت. وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت: ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد!وزیر با تعجب گفت : یعنی تو آن میدانی؟ پس برایم بازگو؛
اول آنکه خدا چه میخورد؟ غم بندگانش را، که می فرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا دوزخ را برمی گزینید؟- آفرین غلام دانا. -
خدا چه میپوشد؟- رازها و گناه های بندگانش را- مرحبا ای غلام.
وزیر که ذوق زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت و به پادشاه بازگو کرد ولی باز در سوال سوم درماند، رخصتی گرفت و شتابان به جانب غلام باز رفت و سومین را پرسید.
غلام گفت : برای سومین پاسخ باید کاری کنی. - چه کاری ؟- ردای وزارت را بر من بپوشانی، و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار کرده و افسار به دست به درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم. وزیر که چاره ای دیگر ندید قبول کرد وبا آن حال به دربار حاضر شدند. پادشاه با تعجب از این حال پرسید ای وزیر ای چه حالیست تو را؟
و غلام آنگاه پاسخ داد که این همان کار خداست ای شاه که  وزیری را در خلعت غلام و غلامی را در خلعت وزیری حاضر نماید. پادشاه از درایت غلام خوشنود شد و بسیار پاداشش داد و او را وزیر دست راست خود کرد...
روش هاي گوناگون و سازگاري براي درک و توصيف رخدادها در محيط و بازار کسب و کار وجود دارد. ديدگاههاي متفاوت مي تواند به عنوان اساسي براي شکل گيري ايده ها و مقاصد گوناگون مورد استفاده قرار گيرد. همان ايده هائي که گاه به موفقيت هاي بيشتر مي انجامد. زيرا مشاهدات جديد مي تواند نحوه درک ما را از محيط يا کسب و کار تغيير  دهد و اين تغيير مي تواند منجر به اقدامات تازه اي گردد. اين نکته شبيه نگاه کردن به درون منشور است. يک تغيير و حرکت کوچک مي تواند تمامي تصوير را تغيير دهد و چيز جديدي را آشکار سازد، زيباتر و هيجان انگيزتر از آنچه قبل از تغيير بوده است.
نتيجه: سعي کنيد براي اخذ تصميم از نقطه نظرات گوناگون بهره مند شويد زيرا همان موارد به ظاهر کوچک و کم اهميت از ديد ما، گاه مي توانند تاثير قابل توجهي در نتيجه تصميم داشته باشند. (با الهام از کتاب هنر برنامه ريزي کوانتومي)

 انهدام در ژاپن Devastation in Japan و پیام تسلیت ما به مردم ژاپن

Regarding the tragic earthquake and tsunamis that struck Japan and other areas, Mashhad Azad University extends our deepest sympathies to those affected.

We are also reaching out to our students, faculty and alumni in the region.

The earthquake, which registered 8.9 in magnitude, struck 230 miles from Tokyo and is reported to be the fifth largest earthquake in history.

Hundreds have been killed and hundreds are still missing

"We extend our deepest condolences to the people of Japan, particularly those who lost loved ones or were harmed in the devastating earthquake and tsunamis that struck the country today

هوش هیجانی و مدیریت بازار


-- هوش هيجاني و مديريت بازار                                         
استفاده از هوش هيجاني در تجارت ايده‌اي نوين مي‌باشد كه براي بسياري از مديران و تجار جانيفتاده است. در واقع بيشتر مديران كماكان ترجيح مي‌دهند براي انجام كارها از مغزشان استفاده كنند تا از قلبشان. نگراني اصلي آنها آن است كه احساس همدلي و دلسوزي با همكاران و مشتريان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نمايد. در هر صورت همه بايستي قبول كنند كه قواعد بازي در دنياي پست مدرن متفاوت است و بايستي طبق قاعده روز عمل كرد.شركت‌هاي هوشمند براي نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغييرات سليقه‌اي و استفاده از قوانين تشويقي معمولاً سيستم بازاريابي طراحي مي‌كنند. سيستم بازاريابي فرايندي كامل است كه موجب هماهنگي شركت با بهترين فرصت‌هاي بازار مي‌شود.فرايند كلي مديريت بازار شامل ۴ مرحله اصلي است كه عبارتند از:1.    تجزيه و تحليل بازار: معمولاً شامل سيستم‌هاي اطلاعاتي و تحقيقاتي بازار و بررسي بازارهاي مصرف كننده و بررسي بازارهاي سازماني مي‌باشد. محيط پيچيده و در حال تغيير است و همواره فرصت‌ها و تهديدهاي جديدي به همراه مي‌آورد. شركت و سيستم استراتژيك آن بايد محيط را همواره تحت نظر داشته باشند كه اين تحت نظر گرفتن محيط مستلزم دريافت اطلاعات زيادي مي‌باشد. اطلاعاتي در مورد مصرف كنندگان و نحوه خريد آنها.
ادامه نوشته

الفبای مدیریت خشم

روزنامه‌ها گاهی به اتفاقات مرگباری اشاره می‌کنند که بر اثر خشمی ‌آنی ایجاد شده‌اند. تا به حال چند بار در حالی که رگ‌های گردنتان از شدت عصبانیت بیرون زده بوده کاری انجام داده‌اید و بعدا از انجامش به شدت پشیمان شده‌اید؟ چرا عصبانی می‌شویم؟ و چقدر می‌توانیم خشم خود را کنترل کنیم؟ اینها سوال‌هایی است که ممکن است گاهی از خود پرسیده باشید. بهتر است کمی‌ هم بدون هیچ عصبانیتی به خشم فکر کنیم و آن را بشناسیم.

خشم یکی از هیجان‌های پیچیده انسان است. خشم واکنشی متداول نسبت به ناکامی‌ و بدرفتاری است. همه ما در طول زندگی با موقعیت‌های خشم‌برانگیز روبه‌رو شده‌ایم. اشکال خشم این است که اگر چه بخشی از زندگی است ولی ما را از رسیدن به اهداف‌مان باز می‌دارد.
ارایه تعریفی واضح و مشخص از خشم بسیار دشوار است، زیرا افراد از نظر زمان و علت خشم و شیوه واکنش به آن کاملا‌ متفاوت هستند. هیجان‌هایی که اغلب با خشم همراه هستند، عبارتند از: عصبانیت، خشونت،‌ خصومت،‌ کینه‌توزی،‌ غضب،‌ تنفر، ‌تحریک، ‌حساسیت، ‌تحقیر و رنجش. چون تعاریف و تجربیات ما از این احساسات متفاوت است،‌ توصیف دقیق آنها غیرممکن است.

ادامه نوشته

بهینه‌سازی نیروی کار

کار از راه دور، در منزل یا در محلی نزدیک منزل، آرزوی بسیاری از مردم در سراسر جهان است که هر روز مجبورند ساعات زیادی از عمر خود را در مسیر رفت‌وآمد به محل کار صرف کرده و احتمالا در معرض خطرات مختلف قرار بگیرند.
 علت جذب دولت‌ها و شرکت‌ها به سرمایه‌گذاری بر این شیوه کاری در وهله اول صرفه‌جویی و کاهش هزینه‌های جاری و در وهله دوم افزایش نرخ بهره‌وری است.استفاده از این شیوه شغلی ابتدا چندان آسان نبود و فقط شرکت‌های پیشرفته مانند IBM درصدد ارزیابی و بررسی چگونگی مشاغل کار از راه دور برآمدند اما در سال‌های اخیر دورکاری به‌شدت رواج یافته و می‌رود تا به یک پدیده جدی در اشتغال‌زایی در سطح بین‌المللی تبدیل شود. کار از راه دور انقلابی است که بسیاری از روش‌های کاری را متأثر خواهد کرد و فرصت‌های جدیدی در اشتغال به‌وجود می‌آورد. کار از راه دور با توسعه فناوری اطلاعات و کاربردهای آن وارد فاز جدیدی شده و در محیط‌های کسب و کار به‌‌سرعت در حال گسترش است. بر این اساس فرهنگسازی‌ و بررسی امکان پیاده‌سازی‌ کار از راه دور در ایران آغاز شده و پیاده‌سازی‌ آن در چند وزارتخانه مورد توجه قرار گرفته و بخشنامه‌هایی نیز در این زمینه صادر شده است.
ادامه نوشته

تقوای سیاسی

اصلا دوست نداشتم تا مطلبی بنویسم که از آن برداشت سیاسی بشود. گرچه این مطلبی که در ادامه می آید نه تنها سیاسی نیست بلکه به نوعی اخلاقی است. تکرار این حدیث شریف از مولی الموحدین علی(ع)،برای خودم و شما دوستان خالی از لطف نیست : "اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم" حضرت امیر ابتدا ما را به تقوی و سپس به نظم و انظباط در امور سفارش میکند . اگر از تقوی تعبیر اخلاق مدارانه و از نظم تعبیر مدیریتی داشته باشیم و امور را هم به سیاست و تدبیر متصل کنیم به نوعی از این کلام نورانی برداشت میشود که کارگزاران و مدیران سیاسی جامعه میبایست قبل از هرچیزی تقوا و پرهیزگاری پیشه کنند که بدون داشتن تقوا قدرت و حاکمیت همچون چاقویی برنده در دستان جانیان میماند و تقواست که مانع و جامع مدیریت در امور است. مدیریت اسلامی الفبایش با تقوا شروع میشود و معیار سنجش توان مدیریتی در یک مدیر در اداره امور در جامعه اسلامی همانا تقواست. ملاک نمایندگی مردم در حوزه های حاکمیتی و اداری جامعه مسلمین،تقواست. نمیخواهم وارد بحث ولایت فقیه که به حق گونه ای حق محورانه در ادره امور میباشد، شوم اما همین بس که نکته تمایز اصلی شیوه مترقی ولایت فقیه هم  پارسایی والی مسلمانان است . نکته ای که اگر منتقدینش در آن غور و تطور کنند نه تنها دست از لجاج و بعضا عناد برمیدارند که خود حامی و پیرو این خط مشی اساسی و بنیادین میشوند. به هر روی تقوا اگر نباشد مدیریت مدارش بر دایره مادیات دنیوی و ایضا خواهشهای نفسانی قرار میگیرد و از این بساط نصیب خود و جامعه اش تباهی است و فنا. تقوا بر وزن بقاست،بقای انسانیت و ایمان به ذات لم یزلی حی داور. در مدیریت اسلامی تقوا اولین و مهمترین فاکتور انتخاب مدیر است و بازخور اصلی هم از این ناحیه صورت میگیرد.