اصلا دوست نداشتم تا مطلبی بنویسم که از آن برداشت سیاسی بشود. گرچه این مطلبی که در ادامه می آید نه تنها سیاسی نیست بلکه به نوعی اخلاقی است. تکرار این حدیث شریف از مولی الموحدین علی(ع)،برای خودم و شما دوستان خالی از لطف نیست : "اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم" حضرت امیر ابتدا ما را به تقوی و سپس به نظم و انظباط در امور سفارش میکند . اگر از تقوی تعبیر اخلاق مدارانه و از نظم تعبیر مدیریتی داشته باشیم و امور را هم به سیاست و تدبیر متصل کنیم به نوعی از این کلام نورانی برداشت میشود که کارگزاران و مدیران سیاسی جامعه میبایست قبل از هرچیزی تقوا و پرهیزگاری پیشه کنند که بدون داشتن تقوا قدرت و حاکمیت همچون چاقویی برنده در دستان جانیان میماند و تقواست که مانع و جامع مدیریت در امور است. مدیریت اسلامی الفبایش با تقوا شروع میشود و معیار سنجش توان مدیریتی در یک مدیر در اداره امور در جامعه اسلامی همانا تقواست. ملاک نمایندگی مردم در حوزه های حاکمیتی و اداری جامعه مسلمین،تقواست. نمیخواهم وارد بحث ولایت فقیه که به حق گونه ای حق محورانه در ادره امور میباشد، شوم اما همین بس که نکته تمایز اصلی شیوه مترقی ولایت فقیه هم  پارسایی والی مسلمانان است . نکته ای که اگر منتقدینش در آن غور و تطور کنند نه تنها دست از لجاج و بعضا عناد برمیدارند که خود حامی و پیرو این خط مشی اساسی و بنیادین میشوند. به هر روی تقوا اگر نباشد مدیریت مدارش بر دایره مادیات دنیوی و ایضا خواهشهای نفسانی قرار میگیرد و از این بساط نصیب خود و جامعه اش تباهی است و فنا. تقوا بر وزن بقاست،بقای انسانیت و ایمان به ذات لم یزلی حی داور. در مدیریت اسلامی تقوا اولین و مهمترین فاکتور انتخاب مدیر است و بازخور اصلی هم از این ناحیه صورت میگیرد.